حکمت و جامعه

وبلاگ سید مجید امامی

ورود تلویزیون در عرصه دین، با استقبال مخاطب مواجه شده است

خبرگزاری فارس در آغاز تیرماه امسال، به مناسبت روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی، مصاحبه ای با سیدمجید امامی با موضوع رسانه دینی صورت داده است.


ورود تلویزیون در عرصه دین، با استقبال مخاطب مواجه شده است

خبرگزاری فارس: مدیر گروه مطالعات دین، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) گفت: رسانه ملی، در مواقعی که وارد عرصه دین شده، مورد استقبال قرار گرفته است. البته این بدین معنا نیست که ورود بی‌نقصی داشته‌ایم، بلکه از علاقه‌مندی جامعه ایران به مضامین دینی حکایت می‌کند.


سید مجید امامی، عضو شورای برنامه‌ریزی شورای فرهنگ عمومی کشور و مدیر گروه مطالعات دین، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) است. وی در گفت‌و‌گو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبری فارس «توانا»، به مناسبت روز تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی به تشریح رابطه دین و رسانه، بیان ویژگی‌های رسانه دینی، وضعیت رسانه ملی در مقایسه با این ویژگی‌ها و موضوعاتی از این قبیل پرداخته است. آنچه می‌خوانید مشروح این گفت‌وگو است.

* دین و رسانه اساساً چه ارتباطی با هم دارند؟

ـ عنوان روز تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی در کشور ما بهانه خوبی است که در آن به مقوله و پیامدهای تعامل دین و رسانه پرداخته شود. مطالعات غربی در خصوص دین و رسانه پنج محور اساسی دارند که معروف‌ترین و قدیمی‌ترین آن، مطالعات جامعه‌شناسی دین است. حوزه دیگر که معروف‌ترین حوزه‌ای است که فعلاً در خصوص دین و رسانه بر روی آن کار می‌شود، حوزه مطالعات فرهنگی است.
رویکرد دیگر، رویکرد فلسفی به دین و رسانه است که تحت عنوان فلسفه رسانه، فلسفه تصویر و فلسفه بازنمایی کار شده است. حوزه چهارم، حوزه تحلیل متن و تحلیل محتوای متون رسانه‌ای دینی است و حوزه پنجم نیز حوزه الهیات ارتباطی است که در غرب مطرح شده و منظورش این است که مبانی ارتباطی و الگوی رسانه‌ای هر دین از منظر الهیات، کلام و هستی‌شناسی آن استخراج شود.

* مطالعه دین و رسانه در ایران چه وضعیتی دارد؟

ـ مطالعه دین و رسانه در ایران معضلات و ابهام‌های نظری و روشی دارد که معمولاً دانشجویان و حتی گاهی اساتید به آن دقت نمی‌کنند. از جمله اینکه معمولاً غربی‌ها از دین در عصر رسانه‌ها صحبت می‌کنند تا رسانه در عصر دینی! از اینکه مطالعات غربی منظورشان از دین، مذهب به معنای مناسک و یکسری رفتارها در کنار سبک زندگی فرد است و نه دین به عنوان کانون الهام‌بخش و جهان‌بینی و جهان‌پدیداری یا مثلاً ابهام دیگر این است که این مطالعات بیشتر در سطح مطالعات فرهنگی متوقف می‌شود. ما فقط مطالعه دین و رسانه را به مطالعه مخاطبان تقلیل دادیم مخصوصاً از دریچه نظریه‌هایی مثل نظریه استفاده و رضامندی.
مطالعات دین و رسانه خیلی فراتر از این است و ما در این حوزه کم‌کاری کرده‌ایم. مخصوصاً که بزرگترین دستگاه فرهنگی که بعد از انقلاب اسلامی در اختیار نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت، خودش یک رسانه‌ای از جنس رسانه‌های نوین است و نداشتن الگو برای اداره دینی این رسانه یک حقیقت مبرهنی است که ما امروز بر آن واقفیم.

* چرا نسبت دین و رسانه مهم است؟

ـ از یک منظر اساساً مطالعه تاریخ ادیان، مطالعه تاریخ رسانه نیز محسوب می‌شود. اینکه معجزه کارکرد رسانه‌ای و ارتباطی هم داشته است و اینکه پیامبران صاحب کتاب از پیامبران بدون کتاب تفکیک می‌شوند و همچنین پیوند وثیق پروتستانتیزم با مسئله چاپ، همه نشانه‌هایی از تعامل عمیق دین و رسانه هستند. بنابراین، نسبت دین و رسانه یک نسبت مفصل تاریخی و هستی‌شناسی است که می‌شود آن را مبدأ بسیاری از تحولات فرهنگی و اجتماعی در طول تاریخ دانست.

* تفاوت دین رسانه‌ای با رسانه دینی چیست؟

ـ ما در مطالعه دین و رسانه حتماً باید مطالعه رسانه دینی را از مطالعه دین رسانه‌ای جدا کنیم. آنچه مشخص است؛ این است که متأثر از رسانه‌های نوین و به خاطر مشخصات پیچیده رسانه‌های جمعی، شاهد تأثیراتی غالباً سلبی و منفی در مناسبات دینی در جوامع بودیم که می‌شود از این به عنوان دین رسانه‌ای نام برد. ویژگی‌های دین رسانه‌ای و اینکه آیا دین رسانه‌ای یک دین تصویری است و دین توحیدی یک دین قلبی و کتبی و شفاهی است، اینها مسائل قابل طرح است اما آنچه مزیت انقلاب اسلامی است، رفتن به سمت الگوهای رسانه دینی است. به ویژه آن‌که ما در پیشینه مذهب تشیّع هم به خوبی از رسانه برای بقا و توسعه شیعه استفاده کردیم و هم تنوع زیادی را در رسانه‌های شیعی شاهد بودیم چون اساساً شیعه یک دین اجتماعی است.

* تعریف شما از رسانه دینی با توجه به شرایط جامعه ما چیست؟

ـ بر اساس اینکه دین را تا چه حد در شئونات و مدیریت اجتماعی و راهبری جامعه مؤثر بدانیم، رسانه دینی می‌تواند تعاریف مختلفی داشته باشد. حداقلی‌ترین تعریف از رسانه دینی آن است که بتواند در دینداری فردی مردم، برای آنها یار باشد، نه بار! اما‌ تعریف حداکثری رسانه دینی آن است که مأخوذ از یک نظام ارتباط دینی با الگوهای هنجاری، جامعه‌شناختی، مخاطب‌شناختی و رسانه‌شناختی دینی باشد. چنین وضعیتی بسیار آرمانی است ولی یک وضعیت میانی نیز مفروض است و آن اینکه رسانه‌ای‌ که بتواند تحقق و ظهور دین را در سبک زندگی مردم و روابط اجتماعی آن‌ها تقویت کند، دینی است. طبعاً در این رویکرد به توسعه اخلاق و فضایل دینی توسط برنامه‌های رسانه تأکید می‌شود.
ضمن اینکه در این تعریف، منظور ما اعم از رسانه‌های سنتی و جمعی است؛ ولی در خصوص رسانه‌های جمعی اگر بخواهیم بدانیم یک رسانه چگونه دینی می‌شود، من با نهایت احتیاط و با حق تحفظ می‌گویم؛ فهم و بسط رسانه جمعی دینی مستلزم این است که ما نسبت اسلام را با مسئله تصویر مشخص کنیم.
معتقدم که چون اصلی‌ترین رسانه جمعی تلویزیون است باید نسبت اسلام با تصویر روشن شود. تعیین این تکلیف در حوزه فلسفی مطالعات دین و رسانه ممکن است.

* نقش هر کدام از رسانه‌های سنتی و مدرن را در انتقال مفاهیم دینی تا چه حد می‌دانید؟

ـ در این خصوص هم رویکرد فرهنگ‌گرای افرادی هم‌چون «پوپر» و نیز نظریه همگرای پروفسور مولانا که در ایران توسط دکتر باهنر مطالعه شده است، پاسخ را داده‌اند. پاسخ نظریه همگرا این است که ما باید مزیت کارکردی رسانه‌های سنتی و مدرن را بشناسیم و این‌ها را در خدمت هم قرار دهیم. حتماً مزیت کارکردی رسانه‌های جدید، ارشاد و آموزش نیست و بیشتر اطلاع‌رسانی و سرگرمی است. ما باید بگوییم دین با سرگرمی و اطلاع‌رسانی چه نسبتی دارد. بعد از اینکه در تعیین این نسبت به یک مدل رسیدیم باید بهره‌هایی که می‌توانیم از دین در سرگرمی و اطلاع‌رسانی بگیریم از طریق رسانه‌های جمعی محقق کنیم. اما نه به این معنا که اینها جایگزین رسانه‌های سنتی مثل منبر و جلسات خانوادگی شوند؛ بلکه به این معنا که رسانه‌های جمعی در یک تعامل معنوی، زمینه را برای ایفای نقش بهتر رسانه‌های سنتی فراهم کنند که آنها بتوانند کارکردهای مزیتی خود یعنی کارکرد ارشادی و آموزشی را محقق کنند.
البته این امر مستلزم آن است که جایگاه مفهوم سرگرمی و اوقات فراغت در تفکر دینی یافته شود. چیزی که مشخص است این است که ما در مفهوم سرگرمی و اوقات فراغت مطالعات قوی نداشته‌ایم. اگر ما الهیات ارتباطی و اجتماعی خود را احیا کنیم، به موضع اسلام نسبت به سرگرمی واقف می‌شویم. واقعاً «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ» به چه معناست؟ یعنی وقتی گفته می‌شود؛ چون کاری را تمام کردی، بلافاصله کار بعدی را با جدیت شروع کن، بین دو عملی که ما انجام می‌دهیم؛ آیا فرصتی برای هدر رفتن یا تفریح وجود دارد؟ یا نه به نظر اسلام هر عملی که ما انجام می‌دهیم، اصیل و در زندگی دارای جایگاه است؟ این آیه دنیایی از مفاهیم را می‌تواند در خصوص هستی‌شناسی سرگرمی در اسلام به ما بدهد. سرگرمی در نظام اجتماعی غرب دارای یک جایگاه کاملاً تثبیت شده است و ما نیز متأثر از غرب‌زدگی‌مان کاملاً آن‌ را پذیرفتیم. البته در زندگی سنتی ما الگوهایی برای تفریحات سالم و اوقات فراغت بوده است که اگر هم دینی باشد اکنون قابلیت تحقق ندارد. اسلام زمان را به عنوان یک امانت الهی به شدت مورد تأکید قرار داده است. هیچ دینی را شما نمی‌بینید که به اندازه اسلام به برنامه‌ریزی زمانی نه به معنای نظم مکانیکی بلکه به معنای نظم ارگانیکی آن بها داده باشد. اینچنین دینی برداشت متفاوت با برداشت رایج از سرگرمی و اوقات فراغت دارد.

* وضعیت رسانه ملی کشورمان را در مقایسه با شاخص‌های رسانه دینی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ـ اساساً اصلی‌ترین کارکرد تلویزیون «سرگرمی» است. ما تا نتوانیم نسبت بین سرگرمی و انتقال پیام‌های دینی را تمام کنیم و این را به تهیه کننده و کارگردان بفهمانیم، راه به جایی نمی‌بریم. هنوز یک روند مدیریت پیام در تلویزیون ما وجود ‌ندارد که بگوییم می‌خواهیم این پیام‌ها را ولو در قالب سرگرمی منتقل کنیم.
تلویزیون در ایران، در مواقعی که وارد دین و موضوعات آن شده، از طرف مردم مورد استقبال قرار گرفته است. این بدین معنا نیست که این ورود خوبی بوده است، بلکه به این معناست که جامعه ایران به شدت به مضامین دینی علاقه‌مند است. ظاهر امر نشان‌ می‌دهد که در کل ما مخصوصاً در قشر جوان به سمت یک دین هویتی می‌رویم تا یک دین فرهنگی. در واقع جوانان ما هویت دینی عمیقی دارند، ولی در فرهنگ دینداری و سبک زندگی دینی‌ خود، دچار چالش‌ها و آسیب‌هایی هستند. آنچه مشخص است این است که تلویزیون در ایران در آموزش و ترویج زندگی دینی توفیقی نداشته است اما به این معنا نیست که در تعمیق هویت دینی نقش نداشته است.

* نقش مسؤولان رسانه‌‌ای را در خنثی‌کردن تهاجم فرهنگی شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ـ‌ یکی از مظاهر اینکه ما رسانه دینی نداریم، این است که ما هنوز نمی‌دانیم تا چه میزان امکان قرار دادن کالاهای بصری، کالاهای مکتوب وشفاهی در سبد مصرف رسانه‌ای مردم وجود دارد؟ این بی‌درایتی ما در اینکه فکر کردیم رقابت با ماهواره این است که با استفاده از مزیت ماهواره و با شاخص‌های ماهواره با آن رقابت کنیم،‌ خود یکی از مظاهر ضعف مدیریت رسانه در ایران است. ما مصرف بصری مردم را افزایش داده‌ایم.
ما در جامعه‌ای به‌سر‌می‌بریم که مردم بیش از 3 ساعت در روز تلویزیون تماشا می‌کنند. نخستین گزینه‌ای که در اوقات فراغت به ذهن خانواده می‌رسد؛ تماشای تلویزیون است. ما مصرف رسانه‌ای را به سمت دیدن سریال‌های خانوادگی سوق داده‌ایم. اگر شبکه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای، بر سریال‌های کره‌ای تکیه نمی‌کردند، هرگز نمی‌توانستند این حجم از مخاطب را در ایران پیدا کنند، چرا که تلویزیون ما ذائقه را به سمت سریال‌های کره‌ای برده است.
نمی‌گویم نباید سریال‌های کره‌ای را پخش می‌کردیم، منظورم این است که چه مهندسی و نقشه راهی برای مدیریت رسانه‌مان داریم که اگر مثلاً یک روز ذائقه‌ها به سوی سریال‌های کره‌ای سوق داده‌ شد، برای فردا و پس‌فردای آن هم برنامه داشته باشیم تا رسانه‌ای ‌خارجی نتواند از این خلأ استفاده کند.

* آیا رسانه ما نیز باید در جهت مخاطب‌محوری و کاستن از مخاطبان ماهواره و افزایش مخاطبان خود گام بردارد؟ آیا این کار، خطر قرار گرفتن در دام رسانه‌های غربی و عرضه ابتذال با دور کم‌تر را به همراه ندارد؟

ـ مزیت رسانه دینی، مزیت ماهواره نیست. مزیت ماهواره استفاده از جذابیت جنسی است. به فرض که ما هم از این جذابیت جنسی استفاده کردیم و کسی هم واکنش نشان نداد. مگر می‌توانیم به اندازه ماهواره از این جذابیت استفاده کنیم؟ نمی‌توانیم. پس همواره ما عقب هستیم و او جلوتر از ماست. ما باید مزیت رقابتی خودمان را پیدا کنیم.
مزیت رقابتی رسانه‌ها در ایران را می‌توان خانواده‌گرایی آنها و امکان بازنمایی ارزش‌های اصیل بومی دانست. مشکل ماهواره‌ها این است که نمی‌توانند به نزدیک‌ترین فاصله با مخاطب ایرانی خود برسند ولی ما که در نزدیک‌ترین فاصله قرار داریم، چرا از مزیت رقابتی خود استفاده نمی‌کنیم؟
ما درون فرهنگ مخاطب‌مان زندگی می‌کنیم، ما با زبان مخاطبمان می‌توانیم کار کنیم و نقاط قوت مخاطبمان را می‌دانیم. ما باید مزیت رقابتی‌مان را عوض کنیم؛ نباید شاخص‌های صدا و سیمای ما همان شاخص‌هایی باشد که باعث توفیق ماهواره شده است.

* یکی از راه‌های مدیریت صحیح مصرف رسانه‌ای، بالابردن سواد رسانه‌ای مخاطبان است. وضعیت این نوع سواد در ایران چگونه است؟

ـ یکی دیگر از نمونه‌های اینکه ما الگوی جامعی برای رسانه‌ها در جمهوری اسلامی نداشتیم، هر چند توانستیم آنها را اداره کنیم و حتی کارآمد هم اداره کنیم، این است که ما در کنار توسعه رسانه‌ها در ایران به توسعه سواد رسانه‌ای بر اساس اقتضائات ایران و جنس رسانه‌مان نپرداختیم. در حال حاضر به این مقوله در کشور ما رویکردی بومی وجود ندارد و مطالعات نشان می‌دهد که در ایران، اساساً فرهنگ نقد و مواجهه منتقدانه مخاطبان با برنامه‌های تلویزیونی در حداقل است.
واقعیت این است که شاخص‌های سواد رسانه‌ای ـ که می‌تواند اندازه برنامه‌های بهینه برای هر شخصی را تبیین کند ـ در کشور ما بسیار کم است و به نظر می‌آید؛ نخستین جایی که وظیفه تحقق این سواد رسانه‌ای را دارد؛ خود خانواده است و باید کوشید تا خانواده‌ها در این زمینه توانمند شوند.


نگاه برخی سیاستگذاران فرهنگی، از فقه حکومتی غافل است

گزارش خبرگزاری فارس از سخنرانی سیدمجید امامی درباره حجاب و عفاف، در طرح آموزشی دعوت:

به گزارش خبرنگار باشگاه خبری فارس «توانا»، سیدمجید امامی، مدیرگروه مطالعات فرهنگ، دین و ارتباطات مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق (ع) و عضو شورای برنامه‌ریزی شورای فرهنگ عمومی کشور در جمع دانشجویان شرکت کننده طرح آموزشی دعوت در دانشگاه امام صادق (ع) به دو دلیل اهمیت مد و لباس در اندیشه‌های اجتماعی و نظریه‌های فرهنگی اشاره کرد و گفت: یک دلیل آن مبتلابه و عام بودن این مسئله است، دلیل دوم این که مکاتب مختلف جامعه‌شناسی مخصوصا مکاتب تضاد و غیرکارکردگرا مصرف مد، و مصرف سبک زندگی را از این جهت که موضوع مسئله مصرف است، مورد توجه قرار داده و درپی این هستند که منطق تحولات نظام اجتماعی را که به سمت مدل سرمایه‌داری در حرکت است، بررسی کنند.
این مدرس دانشگاه، فلسفه مد را در دو عامل فردگرایی و هویت گرایی (همبستگی) برشمرد و اظهار داشت: تشدید فردگرایی که به اعتقاد "پیتر کیوستو " یکی از چهار آموزه مدرنیته است، یک عامل فلسفه مد است و به تعبیر زیمل مد تا وقتی مد است که انسان در آن تک باشد لذا حیات و بقای مد در منحصر به فرد بودن آن است.
وی افزود: علاوه بر این مطالعات پست مدرن، انتقادی و جدید علوم اجتماعی در مطالعه مد و به تعبیر مکتب مطالعات فرهنگی سیاست‌های بدن (نحوه تصرف آدمی بر بدن خود) فقط به مسئله فردیت به عنوان نوعی عدول از ساحت اجتماعی توجه نمی‌کند، بلکه روی دیگر این بحث را در همبستگی می‌داند، در عصر مدرنیته که به تعبیر "کاستلز " «عصر هویت‌های متکثر و چندلایه است»، انسان به واسطه مقوله مد هویت‌یابی کرده و خود را به بسیاری از گروه‌های اجتماعی که نیاز پیوستن به آنها را دارد، وصل می‌کند.
امامی مسئله سیاست‌های بدن و زیبایی‌شناسی را یکی از اساسی‌ترین قسمت‌های نظام فرهنگی دانسته و بیان داشت: سیاست‌های بدن به اعضای یک نظام فرهنگی سبک زندگی داده و چگونگی خوردن، گذراندن اوقات فراغت و نوع مصرف رسانه‌ای را مشخص می‌کند، از آنجا که در عصر جهانی شدن و پست مدرن عنصر زمان و مکان از بین می‌رود، صورت مسئله مد سیال و پیچیده‌تر شده و تشدید تمرکز پیدا می‌کند تا به تعبیر زیمل؛ «نظام سرمایه‌داری بتواند به واسطه بالا رفتن مصرف موجودیت خود را حفظ کند».
مدیر گروه مطالعات فرهنگ، دین و ارتباطات مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق (ع) با ورود به بحث جامعه‌شناسی فرهنگی مسئله حجاب در ایران گفت: تبدیل شدن موضوع حجاب در ایران به مسئله و به تعبیر دیگر ارتقای سطح اجتماعی حجاب از یک هنجار طبیعی به یک مسئله فراطبیعی و دغدغه به دوره رضاخان بازمی‌گردد، رضاخان متاثر از مدرنیته تحمیلی در سال 1314 طرح لباس متحدالشکل را برای آقایان و در سال 1317 ممنوعیت حجاب را برای بانوان را به اجرا درآورد و از آن زمان به بعد مسئله حجاب وارد دستور کار سیاست‌گذاری فرهنگی در جامعه ایران شد.
وی در این راستا افزود: در دوره پهلوی دوم متاثر از تجربه شکست‌خورده رضاخان در کشف حجاب، حاکمیت سعی کرد مقوله کشف حجاب را با رویکردی کاملا فرهنگی در جامعه ایران علنی کند، در دوره محمدرضا غیر از موارد خاص محدودیت برای حجاب زنان، سیاست‌های کیفری و یا تحمیلی در خصوص حجاب مشاهده نمی‌شود.
وی اضافه کرد: هر برنامه‌ریزی اجتماعی و فرهنگی به سه دسته سیاست نیاز دارد؛ اول، سیاست‌های کیفری به معنای اینکه طبیعتا با تبدیل یک مقوله به ارزش و یا هنجار فرهنگی، در خصوص عدم التزام به آن نگاهی محرومیت‌زا و امتناعی وجود دارد؛ دوم؛ سیاست‌های تشویقی به معنای ضمانت‌ اجرای مثبت برای برنامه‌های فرهنگی و دسته سوم، سیاست‌های ارشادی به معنای تعمیق حضور یک ارزش یا هنجار در نظام فرهنگی است.
امامی در تشریح وضعیت مسئله حجاب در آغاز انقلاب اظهار داشت: شاید بتوان گفت اگر موضوع حجاب در دوران پهلوی تبدیل به مسئله نمی‌شد، در دوره بعد از انقلاب نیز مسئله نبود، مسئله حجاب در سال 58 برای رفع یک بحران اجتماعی در دوائر دولتی اجباری شد، اگر این تصمیم اتخاذ نمی‌شد اساسا آن شور انقلابی و بلوغ دینی فراگیر شده در جامعه ایران، به مسیر صحیح خود هدایت نشده و بحران بوجود می‌آمد، با آغاز دفاع مقدس و گسترش روحیه‌ای که ماهیت دفاع و بازگشت پیکرهای شهدا در شهرها ایجاد می‌کرد، عملا مقوله بدحجابی به کنار رفت و به صورتی طبیعی وارد اصول و ارزش‌ها و عرف فرهنگی شد.
این مدرس دانشگاه خاطرنشان کرد: این روند ادامه می‌یابد تا دهه 70 که بندی از قانون مجازات اسلامی تنقیح شده و مجازات بی‌حجابی در معابر عمومی را، بدون اینکه تعریف مشخصی از مقوله بی‌حجابی داشته باشد، مطرح می‌کند.

نگاه اقتصاد‌مدار دولتی و برنامه‌های توسعه‌محور مسأله حجاب را متأثر کرد

عضو شورای برنامه‌ریزی شورای فرهنگ عمومی کشور با اشاره به اینکه نکته‌ای که در 15 سال اخیر مقوله حجاب را پررنگ‌تر کرد، نوع نگاه اقتصاد مدار دولتی و برنامه‌های توسعه محور بود، گفت: این نگاه بردارهای اجتماعی جدیدی را از حالت منفعل به حالت فعال درآورده و وارد حیات فرهنگی ایران کرد که اینها به صورت شدید بر مقوله حجاب تاثیرگذار بودند.

نمی‌توان مسئله حجاب را فارغ از نظام جنسی جامعه، نظام رسانه‌ای و نظام درآمدزایی آن تعریف کرد

امامی مسئله حجاب را پیچیده،‌ چند ضلعی و محصول نظام‌های اجتماعی مختلف دانست و اظهار داشت: نمی‌توان مسئله حجاب را به عنوان خرده نظامی، ذیل خرده نظام سبک زندگی فارغ از نظام جنسی جامعه، نظام رسانه‌ای جامعه و نظام درآمدزایی آن تعریف کرد، به عنوان مثال نظام اشتغال جامعه تاثیر بسیاری بر نظام پوشش دارد، آیا در جامعه نقشه‌ای برای اشتغال زنان از نظر جنسیتی داریم؟ وقتی در نظام اشتغال یک جامعه زن به کاری وادار می‌شود که مستلزم نحوه خاصی از حجاب و پوشش است انتظار رعایت پوشش به طور کامل انتظاری بیهوده است.

هنر جمهوری اسلامی مکلف دانستن حاکمیت در خصوص مهندسی پوشش است

این مدرس دانشگاه خاطرنشان کرد: اگر از برخورد و تعریف فرهنگی با مقوله حجاب سخنی به میان می‌آید به این معنا نیست که سیاست‌های کیفری کنار گذاشته شده و فقط سیاست‌های تشویقی و ارشادی مدنظر قرار گیرد، گاهی اوقات گفته می‌شود، چرا با این مسئله به صورت امنیتی و سیاسی برخورد می‌شود در صورتی که ماهیتا فرهنگی است، اگر منظور از اینکه حجاب امری سیاسی نیست این است که تنها متعلق به یک نظام نبوده و امری چند وجهی است، درست است؛ اما اگر منظور این است که حجاب موضوع سیاست‌گذاری نباشد درست نیست؛ اتفاقا هنر جمهوری اسلامی و از عوامل تفاوت آن با نظام‌های دیگر ظاهرا اسلامی این است که حاکمیت،‌ خود را در خصوص مهندسی پوشش و هدایت‌گری آن مکلف دانسته و شهروندان نیز این انتظار را از حاکمیت دارند.
امامی با بیان اینکه مبانی فقهی الزام حکومت به حجاب مفصل و عمیق است، اظهار داشت: بنده این مبانی را قبول دارم اما روش اجرای این مقوله را قابل بحث دانسته و موافق وضعیت فعلی نیستم، به نظر بنده ریشه اصلی تشدید بحران‌های فرهنگی از جنس حجاب در جامعه ما رویکرد فردی در تولید، پشتیبانی و تقویت نظری حکومت دینی و عدم توانایی در حل آنهاست.

نگاه برخی از سیاست‌گذاران فرهنگی غافل از فقه حکومتی و دید اجتماعی به اسلام است

وی نگاه برخی از سیاست‌گذاران فرهنگی را غافل از فقه حکومتی و دید اجتماعی به اسلام دانست و گفت: جنس این نگاه به مسئله حجاب به عنوان خرده‌نظام پوشش در توازن با ده‌ها نظام اجتماعی دیگر از جمله نظام رسانه‌ای، اشتغال، درآمدزایی و نظام جنسی نیست، در جامعه‌ای که فقه آن حجاب را برای بانوان پوشش همه قسمت‌های بدن به جز وجه و کفین تعریف می‌کند،‌ اگر نظام رسانه‌ای و تبلیغات تجاری رفتار خاصی را در این حوزه ترویج کنند دیگر نمی‌توان انتظار داشت دختری 15 ساله خود را خارج از نظام آن رفتار بروز دهد، مگر اینکه مهجوریت اختیار کند، اینکه به عنوان مثال یک سیاست‌گذار فرهنگی، یک تهیه کننده سینما و یا یک مدیر عامل طراح خط تولید کارخانه برای چه نوعی از پوشش منزلت و پاداش اجتماعی متصور می‌شود، در ظهور این نوع پوشش در میان افراد تاثیرگذار است.
امامی در پایان خاطرنشان کرد: بنابراین یک نظام اجتماعی اسلامی برای طراحی نظام پوشش باید مواضع خود را در نظام‌های دیگر از جمله اشتغال، رسانه و نظام جنسی به تفصیل مشخص کرده باشد.


موضوعاتی کاربردی در جامعه شناسی فرهنگ در ایران

 دکتر سید مجید امامی، دوشنبه یازدهم مرداد در شانزدهمین همایش آموزشی جامعه اسلامی دانشجویان، به ایراد سخنرانی با عنوان "موضوعاتی در جامعه شناسی فرهنگ ایران" پرداخت. او در این سخنرانی به بررسی مسائلی چون خانواده، جوانان، زنان و حجاب پرداخت.

برای دانلود فایل پاورپوینت این سخنرانی به آدرس زیر بروید:

http://www.4shared.com/document/X2BotvVp/smemami.html

و برای دانلود فایل صوتی این سخنرانی که در سه بخش ضبط شده و به صورت یک فایل زیپ در دست شما قرار میگیرد، به آدرس زیر بروید. لازم به ذکر است حجم این فایل نزدیک به 60 مگابایت است، زیرا که این سخنرانی تقریبا در 5 ساعت و در چند بخش ایراد شده است:

http://www.4shared.com/file/Ur98M8Ae/smemami11589.html

در ضمن این سخنرانی، قسمتهایی از مستند "به تهران خوش آمدید (welcome to Tehran)" به کارگردانی "راجه عمر" تولید شبکه BBC پخش و درباره آن بحث شده است.


ظرفیتهای ناشناخته هنر و ادبیات انقلاب اسلامی

 این یادداشت، در سه بخش در پاییز سال 1384 در پایگاه اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است که اینک به صورت یکباره اینجا منتشر میشود و هر بخش با سه ستاره از بخشهای دیگر جدا شده است:

 

 

زیبایی، جمال و انسجام، منطق و سنت پر ماجرایی است در روزگار ما و گذشتگان ما، در سراسر تاریخ؛ اما نه آنقدر، که حق آن ادا شده باشد و به مختصات حقیقی آن واصل شده باشند. اهمیت پرداخت زیبایی شناسانه و دقیق‌تر بگویم جمال محورانه موضوعات و وقایع عالم، به حدی است که شریف‌ترین و کامل­ترین برنامه زندگانی بشر و عصاره تعالیم پیامبران، یعنی قرآن کریم، خود را راوی «احسن ‌القصص» می‌داند و این «حُسن»، همان درک زلال و روحانی اسماء و تجلیات آنهاست در عالم، از جانب عمق‌جان و فطرت آسمانی انسان کامل که پیش از آن، به «عَلمَ آدمَ الاسماء و کلها» نائل گردیده بود...

...بگذریم؛ تمام مشکلات! از آنجا آغاز شد که ما خواستیم، جسارتا، حقیقت و ماهیت الهی و انسانی ترین انقلاب دوران معاصر را نه به جهان در بحران غلتیدمان (که سنگ بزرگ نشان نزدن است)‌، بلکه به فرزندان زنان و مردان پنجاه و هفت! نشان دهیم، با رعایت صداقت و عدالت و انصاف و البته عالمانه بودن! و البته دور از انصاف است که حجم انبوه تلاش‌ها و مرارت‌های فعالان عرصه تاریخ و فرهنگ انقلاب اسلامی را به هیچ انگاریم و خود را تنها ناجی بحر عمیقی بدانیم که مدعیان را بهره‌ای و قائلان را نصیبی از آن نبوده و نیست.

مهمترین «ماقال» این سیاهه آنست که دو طوفان پر سرعت و سهمگین، از دو مبدا، اما به یک جهت، در زمانه‌ ما در حال حرکتند که سایر توجهات و نگاه‌های خرد و درشت بیداران این عرصه را به کانونی مرکزی، هدایت کرده‌اند:

اول، تغییر و تحول محسوسی که در روحیات، علایق و سلایق مخاطبان امروز "انقلاب نویسان"! پیش آمده و این ادعا، نه از جنس سرفه‌های روشنفکرانه در باب «گسست ایدئولوژیک» و مشکلات نسلی بین انقلاب و نسل سوم است که نگارنده، به سطحی بودن این نگاه‌ها، خود شاهد و مشهود است. نسل جوان و نوجوان جامعه ما، به رسم هر نسل دیگری، از ظن خود، یار ما می‌شود و این نه عامل افتراق، بلکه پل تفاهم ما با اوست، اگر فهم و توان عبور از این پل را داشته باشیم. به هزار و یک دلیل که لااقل در این نوبت نمی‌توان به آنها پرداخت، مخاطبان اصلی ما (پیش فرض آنکه که جوانان هستند) به شدت تشنه پیام صدقی هستند که از رهاورد فطرت به جان و کامشان ریخته شود و بدانیم و بدانید که همین تشنگی و عطش هم، آموزه اساسی نهضت حضرت روح‌الله (ره) است در طلیعه قرن بیست و یکم. ـ آب کم جو تشنگی آور به دست ـ
ثانی آنکه، بیان هنرمندانه، ظریف، روایی و مبتکرانه ابعاد گوناگون فرهنگ انقلاب اسلامی با کلید واژه‌هایی چون "مبارزه و معنویت، آزادگی و عدالت، ایثار و شجاعت و حق‌جویی، عرفان و شهادت" نه صرفا یک تاکتیک، بلکه باید استراتژی اساسی ما در دفاع فرهنگی و صدور انقلاب باشد که به جرأت می‌توان گفت در دو سه دهه پس از انقلاب به شدت مغفول واقع شده است.

ظرفیت‌های ناشناخته هنر و ادبیات متعلق به انقلاب اسلامی (در یک نگاه عام) برای انعکاس و تعالی حقیقت‌های ناب و دوست داشتنی این رستاخیز تاریخی، آنقدر متعدد و عمیق است که اگر حتی بر محور یک مصداقش هم تمرکز و تأملی رخ دهد، کافی است تا جریانی بزرگ در فرهنگ کشور و حتی تحولات فرهنگی عصر ما، ایجاد نماید. البته این ضرورت از همان سال‌‌های پس از پذیرش قطعنامه، متأثر از یاد و اندوه و حسرت دوران عطف مبارزه ـبه صورت پراکنده در نهادهایی انقلابی چون سپاه پاسداران، جهادسازندگی، بنیاد جانبازان، ستاد آزادگان، بنیاد شهید، کنگره سرداران و اخیرا هم مرکز اسناد انقلاب اسلامی و بیش از همه حوزه هنری، کشف و دریافت شده اما تا اتخاذ موضعی هماهنگ و اراده‌ای جدی مبنی بر بهره‌برداری از ظرفیت پنهان و پیدای فرهنگ انقلاب اسلامی، هم در قالب بیان ادبی و هنری و هم اصل هنر و ادبیات انقلابی، راه دشواری پیش روست که جز با همت و درایت اهل این خانه، طی نمی‌شود.


رهبر معظم انقلاب نیز، چندی پیش (31/6/84)‌ در بیاناتی دقیقا این دو زاویه مهم را مورد تأکید قرار دادند: اصل ماندگار کردن ماجراهای سرنوشت‌ساز تاریخ بشر که بستر تحقق سنت‌های الهی هستند و «شرط بیان هنری»‌. ایشان به زیبایی فرمودند:

"جنگ حقیقتا آینه‌ی تمام نمای ظرفیت‌های ملت ایران بود. با کاری که شما دارید انجام می‌دهید، این را می‌توانید ماندگار کنید می‌توانید به ذهن‌های مردم منعکس کنید، کار بسیار بزرگ و مهی است."

***

 

دو رویکرد عمده را می‌توان در هنر و ادبیات انقلاب جستجو کرد؛ رویکرد پژوهشی و رویکرد تألیفی:

1. رویکرد پژوهشی تحقیقاتی: این گرایش، سعی دارد تا با بهره‌گیری از اسلوب‌ها و روش­های مرسوم پژوهشی (کتابخانه‌ای، مصاحبه، سندی و ...) به کالبدشکافی زمینه‌ها، سطوح، مقاطع، ادوار و اطوار و جریانهای موجود در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی بپردازد که در این راه ناچار است تحلیل و چارچوبی منسجم از سوابق و عملکرد حوزه ادبیات و هنر در سالهای پیش و پس از انقلاب ارائه دهد. طبیعی است که موضوعات اصلی مد نظر در این رویکرد، شعر، ادبیات انسانی، ادبیات آیینی، رمان، سینما، تأتر، عکاسی و هنرهای تجسمی و انقلاب اسلامی می‌باشد. بعنوان مثال از سؤالات مطرح در این رویکرد می‌توان به "چیستی شعر سیاسی مذهبی و تفاوت آن با شعر سیاسی یا شعر مذهبی" ونیز "چگونگی پیدایش ژانر سینمای انقلاب و انقلاب اسلامی در جهان" و ... اشاره کرد. بهرحال تحقیق در این حوزه، ورطه کنجکاوی، پرسشگری و تفحص در لایه‌های ناشناخته و ناگفته میراث گرانبهایی است که از لسان و قلم و فکر و آفرینش و دلدادگان و متأثران از انقلاب اسلامی و حضرت امام (ره)، در چند دهه گذشته، بدر آمده است.

2. رویکرد تولیدی تألیفی: منظور، تأمین محتوای ادبی یا هنری، حول موضوعات و مفاهیم انقلاب اسلامی است و مراد، القاء و درونی کردن این مفاهیم در جامعه فرهنگی کشور می‌باشد. اما گذشته از این مراد و منظور باید اعتراف کرد که کمترین اهتمام و تأکید مجموعه «ستاد»‌ و «‌صف» فرهنگ سازی کشور به این دغدغه مهم اختصاص داده شده. برای همراهی با این عقیده، کافی است زحمت بکشید و سری به پیشخوان کتاب فروشی‌های مطرح در شهرهای بزرگ خصوصا تهران بزنید. به جرأت می‌توان گفت اثری از کارهایی با این موضوع حیاتی، نخواهید یافت.


دی شیخ دور شهر همی با چراغ گشت

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!!


این رویکرد در ادبیات و هنر انقلاب، خود به دو شاخه مجزا، تفکیک می‌شود:

1-1 نگاه و پرداخت مستقیم: که شامل داستان، شعر، هنرهای تصویری و تجسمی و ... می‌باشد. ترغیب، زمینه سازی، انتشار و توزیع شایسته، عالمانه و زمان شناسانه آثاری که در این مجموعه‌ها خلق می‌شوند، امانتی بس سنگین بر عهده نخبگان و مدیران فرهنگی جامعه ماست. این آثار هم می‌تواند حقایق، زیبایی‌ها و ارزش های ماندگار انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را مطمح نظر قرار دهد و هم می‌تواند با درک صحیح و جامع شرایط متحول فرهنگ کشور، واقعیات و دغدغه‌های انقلاب را در کانون آفرینش و ابداع زیباشناسانه خود قرار دهد و هم می‌تواند با درک صحیح و جامع شرایط متحول فرهنگ کشور، واقعیات و دغدغه‌های انقلاب را در کانون آفرینش و ابداع زیباشناسانه خود قرار دهد.
زیر موضوعاتی نظیر عدالت، معنویت، مبارزه با استعمار نوین مستکبران، فقر و فساد و تبعیض، آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی، نهضت جهانی اسلام، صدور انقلاب، انتفاضه و ... ناب‌ ترین مفاهیمی است که در شرایط امروز جامعه و جهان ما، مخاطبان شیفته و تشنه کامی را سیراب می‌سازد و از هر سلاح گرم و قدرت سردی، کارسازتر خواهد بود؛ بشرط آنکه ابتدا، ما به خود آییم و بجای پشت پا زدن به میراث بومی، کمی با خود مهربانتر باشیم!

بقول مهدی سیار :

انگار شاعران جهان راست گفته‌اند

یک قصه بیش نیست سرانجام عاشقی

طوفان شروع می‌شود آن دم که یک نسیم

در رهگذار خویش ببیند شقایقی


1- 2 نگاه و پرداخت غیر مستقیم: در این نگاه بیش از هر چیز یک ایده و شیوه ادبی و هنری بکار گرفته می‌شود تا همان حرف های بزرگی که شاید نتوانسته‌ایم از رهاورد سال ها گفتن و شنیدن و ده ها کتاب و مقاله و همایش ... باورمند سازیم را، ساده‌تر، اما زیباتر از گذشته در اختیار مخاطب قرار دهیم. در این زمره می‌توان به موضوعاتی از قبیل: خاطرات (شخصیت های مبارز، رزمندگان، رهبران انقلاب و ... )، زندگینامه روایی (شهدا و علما)، وقایع نگاری (نقاط عطف تاریخ انقلاب) و تاریخ نگاری (خصوصا در باب حیات و سرنوشت مخالفان اندیشه و عمل انقلاب اسلامی در پیش و پس از پیروزی) و ... اشاره کرد.

در بخش های دیگر، با تفصیل بیشتر ظرفیت های پنهان اما شگرف موجود در هر یک از این موضوعات، برای توسعه و ترویج فرهنگ انقلاب اسلامی در جامعه کنونی، خصوصا جوان را بر خواهیم شمرد.

***

 

اصلی ترین موضوعات کاری، برای آنان که در این فضا به سر می‌برند، همان مفاهیم بنیادین انقلاب اسلامی می‌باشد؛ مفاهیمی که تنها صدای رسا و ماندگار این انقلاب و ممیزه اصلی آن از دیگر تحولات و اتفاقات سیاسی و اجتماعی ایران و جهان، می‌باشد. منظور از مفاهیم بنیادین انقلاب اسلامی همان معانی و پیام‌های عمیق نهفته در تفکر شیعی است که در صورت و نه سیرت، مورد تطبیق و هم آواسازی با شرایط و بحران های دوران ما قرار گرفت و با اولین جرقه‌های نهضت امام خمینی، احیاء گردید و چونان آتش، بر خرمن زمانه و روزگار ما، افکنده شد.

عدالت، آزادی و استقلال از زنار بندگی غرب در فکر و فرهنگ و سیاست و اقتصاد، جنگ فقر و غنا، پیروزی فرهنگ مستضعفین بر مستکبرین، مهدویت و انتظار آماده گر، معنویت و عرفان در "صحنه"، اسلام ناب، اسلام آمریکایی، بسیج جهانی مستضعفین، نهضت جهانی اسلام در برابر مهاجمان ناخوانده و حاکمان خودکامه و مدعیان خود خوانده، صهیونیسم ستیزی، پیروزی خون بر شمشیر، شهادت عاشقانه در برابر مرگ جاهلانه، مقاومت و جهان آرمان گرایی و دهها موضوع و مفهوم ارزشمند دیگر، منظومه‌ای را شکل می‌دهند که تنها در قامت آن می‌توان نمایی از فرهنگ انقلاب اسلامی را به تماشا نشست. ویژگی اساسی این منظومه که صحیفه نور (بیانات و مواضع سیاسی ـ اجتماعی روزانه حضرت امام «ره» ) تنها صورت کتیبه‌ای از آن می‌باشد، در آن است که اصلی‌ترین اثرگذاری و ماندگارترین رابطه را با فطرت انسان معاصر برقرار می‌سازد؛ فطرتی که تنها متاع جهانی است که هنوز به طور کامل زیر چکمه‌های فرهنگ مادی، ضایع نگشته و فراموش نشده است. فطرت، زبان بشر آخرالزمان است و جز آن هیچ زبان دیگری را یارای آن نیست تا پیامی از آن سوی جبهه حقیقت را به این سوی دنیای یخ ‌زده کنونی، بیاورد. پس فطرت، اردوگاه خداجویانه تاریخ بلکه ولادتگاه آنهاست و "فطرت‌الله التی فطرالناس علیها" شاهدی است از قرآن بر این مدعا.

بررسی جداگانه و عمیق این مفاهیم و چگونگی نسبتی که با انقلاب اسلامی برقرار کرده و می‌کنند مد نظر ما نیست؛ اما هر کدام، از آنجا که بعدی از ابعاد موضوعی فرهنگ، هنر و ادب انقلاب اسلامی را سامان می‌دهند، بایستی مورد دقت و نظر قرار گیرد. البته این مفاهیم اگر به گفتمان مسلط و واژگان غالب نویسندگان و شاعران جامعه ما تبدیل شوند، نقش و جایگاه اصلی و عظیم خود را پیدا خواهد کرد (که مراد و آرزوی عظیم نگارنده نیز هست)!

از مفهوم عدالت و نقش آن در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی آغاز می‌کنیم تا شاید این حسن افتتاح که در طول این مسیر که هنوز هم مختصات دقیقی از آن در ذهن نیست، شمع و چراغ و نوری باشد فرا رویمان.

عدالت، بلندترین کتاب تفکر شیعی است که البته نباید مفهوم عام آن را در دوران حاضر، در نظر گرفت. طبعا عدالت در فرهنگ انقلاب اسلامی، نه عدالت مارکس، نه عدالت راولز، نه عدالت لنین و نه عدالت مائو است؛ بلکه عدالت علوی است که در فرجام تاریخ، به عدالت مهدوی مختوم می‌گردد. عدالت، آنگونه که ما از نهج‌البلاغه می‌فهمیم، «اعطاء کل ذی حق حقه» است و حق، ناب‌ترین مفهوم و پیام در اندیشه دینی است که انسان و جامعه را به مبدا و معادش که همان «کلمه الله» است وصل می‌کند. عدالت علوی چه در «طرف اجتماع داخلی»‌ و «عرصه بین‌المللی»‌ (اگر حسب مفاهیم روز تقسیم کنند) و چه در «طرف امت» و «عرصه روابط امت اسلامی با خارج»‌ (‌اگر حسب تعالیم قرآنی تقسیم کنیم) برنامه جامعه و نقشه علمی و عملی هر مصلح و انقلابی اصیل در تفکر شیعه است. در مورد انقلاب اسلامی ایران، اساسا این معنا و این مفهوم جان دیگری گرفت و پر‌رنگ‌تر از تاریخ گذشته خود، جانمایه «دغدغه‌ها و شور و شعور مردمی»‌ شد. اوضاع مشقت انگیز و شرایط ظالمانه حاکم بر دوران منحوس حکومت‌های استبدادی و پادشاهی در ایران از یک سو و استضعاف، استعمار، استثمار و کینه‌توزی قدرت‌های جهانی در برابر جوامع ناآگاه مسلمان که بعد از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی، شدت گرفته بود از سویی دیگر، زمینه را برای خارج شدن فریاد عدالت از گلوی بغض‌گرفته مسلمان ایرانی و غیر ایرانی فراهم نمود و باعث شد تا این فریاد، در رأس شناسه‌های عمومی این نهضت و حرکت در سطح جهان باشد؛ حرکتی که متأسی و متأثر از فرهنگ علوی و حسینی بود و امروز، با نام خمینی، در سراسر جهان، شناخته می‌شود. خلاصه آنکه امروز اگر در گوشه‌ای از این جهان پر غوغا، صدایی، ندایی و یا حتی سکوتی، عدالت را می‌جوید، به نحوی از انحاء، تحت موجی از امواج متلاطم انقلاب اسلامی است که گوش دوران حاضر را از صوت انفجار خود، متأثر ساخته و پیام عدالت طلبی و حق گویی و حق‌جویی را بار دیگر برای بشر، به ارمغان آورده است. انقلاب ما، با صدای عدالت خویش، بار دیگر پیامبروار، انسان‌ها را به قیام برای تحقق زندگی حقیقی و مبارزه برای جهانی پر معناتر، فرا می‌خواند. اساسا اصلی‌ترین زاویه توجه هنر و ادبیات انقلاب به این مفهوم (عدالت)‌ و دیگر مفاهیم انقلاب اسلامی هم بایستی «فرامکانی و فرازمانی بودن»‌ آنها باشد. عدالت، دغدغه همه زمان‌ها و همه ملت‌ها، مسلمان و غیرمسلمان، غربی و شرقی، شمالی و جنوبی است؛ برای همین هم شعرای انقلاب و بخشی از آثار خود را به یک « فراخوان»‌ عمومی اختصاص می‌دادند:

برخیز ای چاووش شهر عشق برخیز

غسل زیارت کن ز مهر عشق برخیز

بربند محمل را و برپا کن عمل را

آواز ده، آواز، عشاق حرم را

هرکس هوای کربلا دارد بیاید

هر کس به سر شور و نوا دارد بیاید


یا « قیصر امین‌پور» که می‌گوید:

از ره رسیده‌ایم

با قامتی به قصد شکستن

ما را سر شکستن بت‌هاست

لات و منات را که شکستیم

عزی دگر عزیز نمی‌ماند ...