حکمت و جامعه

وبلاگ سید مجید امامی

تاثیر مسلمین در اروپا

تمهیدی بر مطالعه غربزدگی جنبشها و جریانهای فکری اجتماعی معاصر در جهان اسلام با نگاهی دیگر به تاثیر مسلمین در اروپا

این مقاله نوشته ی سید مجید امامی برای درس تمدن اسلامی دانشگاه امام صادق (ع) است که مقدمه ی آن را میخوانید:

مقدمه:

هر ارزیابی و نقد منصفانه، عالمانه و مفید اصلاح و تغییر، مستلزم چشم‌داشت و توجه به تفسیر و تبیینی است که بیشترین میزان تطابق با واقعیت‌های مدنظر را داشته باشد. بر همین اساس، مطالعات و تأملات نظری پیرامون پیش‌فرضها و مقدمات نظری هر مکتب و جریان، از اهم لوازم و شرایط شناخت و درک آن اندیشه است.

 از نقاط عطف تاریخ مسلمین در چهارده قرن اخیر، حرکتها، جنبشها و نهضتهای فکری – اجتماعی یکصد ساله اخیر است که در پاسخ به محیط بحران فراهم آمده[1] در سرزمینهای اسلامی، بروز و ظهور یافته‌اند. این بحران‌ها که در طیفی گسترده، صورتهای گوناگون سیاسی، فرهنگی و اقتصادی داشته‌اند، در هسته خود، حاوی بحران هویتی عمیق بوده‌اند که تعیین کننده جهت‌گیری‌هایی – از انفعال گرفته تا فعلیت – بوده ‌است.

 

این پرسش یا نزاع اساسی، منشأ و منبع مهمی برای "غربزدگی و شیفتگی" برخی متفکرین مسلمان در برابر تمدن مدرن بوده است. چه آنکه برخی مبهوت و دست به دهان عظمت و صلابت بنای افراشته علم و تکنولوژی در غرب گشتند و تنها راه بقا را در خودباختگی نسبت به این میراث جادویی دیدند و حتی متأثر از غربیانی چون ارنست رنان، اسلام و علم را در مقابل هم قرار دادند، بدون آنکه به سابقه و سیر درونی تاریخ علم در اسلام و اروپا توجهی کنند و گروهی دیگر هم در آنسوی میدان، که دغدغه بیشتر و البته مطالعات صرفاً تاریخی داشتند، به وحدت و اتحاد بی‌چون و چرا و ماندگار میان علم در جهان اسلام با دستاوردهای علمی امروز تمدن مدرن حکم دادند چرا که می‌دیدند که در طلیعه رنسانس، با نهضت ترجمه، پایه‌ها و ذخیره‌های ارزشمند علوم مسلمین به اروپا منتقل و زمینه‌ساز تحولات علمی و فرهنگی بعدی شد و البته به ظاهر این گزارش تاریخی، نقص وارد نیست اما تأمل بیشتر می‌طلبید و می‌طلبد.

بهرحال به نظر می‌رسد قبل از هر نوع مطالعه در ابعاد و سطوح "غربزدگی"[2] جریانهای فکری- سیاسی جهان اسلام بایستی نظری در ماهیت، حقیقت و نسبت تاریخی اسلام و غرب و ارتباطات میان‌فرهنگی این دو تمدن افکند و این سابقه تاریخی که مشحون از تأثیر و تأثر و جذب و دفع بوده را در افقی عالمانه، به صحنه انصاف و داوری آورد.

آیا مسلمین در اروپا تأثیر گذاشته‌اند؟ اگر آری، در چه دوره یا دوره‌هایی از تاریخ؟ این تأثیر چه نقشی در کلیت روابط دو طرف داشته است؟ این تأثیر از چه نوعی بوده است؟ ماهیت و ابعاد این تأثیر چه بوده است؟ اگر تأثیر علمی مسلمین بر اروپا در قرون وسطی یا در آستانه رنسانس چشمگیر بوده آیا این به معنای ظرفیت درونی آموزه‌های اسلامی برای پردازش و طراحی تمدنی مستقل و شکوفا، آن‌سان که علم در اروپا با تمدن غربی کرد، نیست؟ اگر نه چرا؟ آیا نقش تأثیرگذاری، به این معناست که ماهیت علم غربی را با سرچشمه‌های طبیعی آن، یعنی علوم مسلمین، متحد و مشترک بدانیم؟ آیا برای پاسخ به برخی از این سؤالات، ناچاریم تا مطالعه‌ای تاریخی داشته‌ باشیم اما این اصل، بدین معنا نیست که خود را تسلیم ظاهر و سطح گزارش‌های تاریخی از روابط اسلام و غرب که عمدتاً حاصل قلم مستشرقین غربی است، بدانیم. مستشرقینی که عمدتاً روایت و حکایت‌های خود از تاریخ مسلمین و سرزمینهای آنها را با محور قراردادن دو هدف به نگارش درآورده‌اند:

1-      محدود ساختن آثار و دستاوردهای مسلمین در کالبدهای مادی، ظاهری و دنیایی؛

2-      برتر شمردن عقل آریایی‌ها و اروپایی‌ها نسبت به عربها و سامی‌ها و نهایتاً تحقیر عرب[3]؛

عالم، فقیه و رهبر کبیر بزرگترین حرکت بیدارگر و هویت‌ساز تاریخ معاصر اسلام، حضرت امام خمینی در این باره می‌گوید:

"اسلام یک وقتی نصف دنیا را گرفته بود و داشت می‌رفت جلو، کتاب گوستاو لوبون[4] را بخوانید، تمدن اسلام را، آن رفته است اسلام را از چشم مادی نگاه می‌کند او اصلاً نمی‌فهمد اسلام یعنی چه؟ اعتقاد هم نه به مسیح دارد و نه به اسلام، او تمدن را عبارت از این ستونها می‌داند (صحیفه نور- جلد 1- ص 92). "

در این مقاله تلاش می‌شود با کنار هم قرار دادن دو نگاه تاریخی و نظری به تأثیر مسلمین در اروپا و زوایای این نقش برجسته، به پاسخی روش‌مند و منطقی برای پرسش از رابطه "علم در اسلام با علم در غرب" دست یازیم.

ضرورت بازشناسی و ارزیابی کارنامه این جنبشها و نهضتها از آن رو که نتایج آن، همچون چراغی، فراروی راه پرمشقت فردای مسلمین است، دو چندان می‌شود. یکی از ارکان اصلی نظری این جنبشها، که اساساً‌علت محدثه شکل‌گیری آنها بوده، "برقراری نسبتی خاص با غرب" (در هر سه معنای معرفتی، فرهنگی و سیاسی آن) بوده است. نگارنده در تلاش برای مطالعه نوع نسبتی خاص با غرب: (غربزدگی) که در بیشتر حرکتها و جنبشهای معاصر مسلمین مکنون یا مکشوف بوده است، به یکی از مهمترین ابعاد این پدیده نظر داشته است که عبارتست از: "رویکرد این حرکتها و جریانهای فکری – سیاسی به نسبت علم، اسلام و غرب".



1-  برای مطالعه نظریه "ظهور جنبشهای اسلامی معاصر در محیط بحران" ن.ک. به (دکمجیان، 1366)

٢-  تأکید می‌شود که در این گفتار معنای عامی از غربزدگی مدنظر است که همان ناتوانی، نقص یا اشتباه در شناخت واقعی غرب مدرن و انحراف در برقراری نسبتی صیح با تمدن جدید است.

٣- برای مطالعه ن ک به الویری، 1381، در باب فلسفه و روش شرق‌شناسی به مثابه استعمار هم ن ک به سعید، 1361

۴-  محقق، روان شناسی و مستشرق شهیر فرانسوی که بخاطر کتاب تمدن اسلام و عرب، در فضای فرهنگی ایران دهه 40 و 50 مشهور شد.

 -------------------------------------------------------------------

 

 

متن کامل مقاله را میتوانید از اینجا دانلود کنید