حکمت و جامعه

وبلاگ سید مجید امامی

صداقت در آفساید دروغ، حکایت گل زدن به دروازه خودی در جشنواره بیست و چهارم

صداقت در آفساید دروغ،

حکایت گل زدن به دروازه خودی در جشنواره بیست و چهارم

نقدی بر فیلم آفساید، ساخته ی جعفر پناهی

منتشرشده در وبگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در زمان حشنواره بیست و چهارم فجر

 

١. جشنواره بیست و چهارم نه آنچنان متفاوت‌تر از جشنواره‌های قبلی که عمرمان کفاف فهمیدن [بخوانید نفهمیدن] آنها را داده بود، برگزار شد تا سر و سامانی باشد هر چند موقت به حال و روز اصحاب این هنر مدرن و حرف و حدیث در مورد اصل جشنواره بماند به یک فرصت دیگر که اگر قرار باشد در این باره و اینکه با روی کار آمدن دولت اسلامی، فرهنگ مدار و ... چه تغییر نگرشی، بینشی یا روشی خاص در این واقعه که بی شک از بزرگترین رویدادهای هنری کشور است بوجود آمده سخنی بگوییم، شکواییه و یا بهتر است بگوییم رنجنامه‌ای می‌شود با هفتاد من کاغذ.

2. آفساید، ساخته جعفر پناهی سعی می‌کند فیلمی اجتماعی باشد؛ خلاصه ماجرا هم از این قرار است که چند دختر بشدت علاقمند به فوتبال، می‌خواهند برای اولین یا چندمین بار، وارد استادیوم آزادی شوند تا مسابقه ایران بحرین را که تعین کننده صعود تیم ملی به جام جهانی است را از نزدیک و با لذت بیشتر تماشا کنند (آخر ما نفهمیدیم چه فرق خاصی بین تماشای فوتبال از استادیوم و تماشای آن از پخش مستقیم تلویزیون برای یک دختر سالم و معمولی می تواند وجود داشته باشد!) و از آنجا که ورود دختران، آن گونه که کارگردان القاء می‌کند، فقط بخاطر مرد نبودن به ورزشگاه در جمهوری اسلامی ممنوع است، این دختران هر یک به نحوی دستگیر و تا پایان بازی، به محوطه‌ای بالای ورزشگاه منتقل و از تماشای بازی محروم می‌شوند تا در این نود دقیقه سرنوشت ساز، داستان کاملا تراژیکی از حال و اوضاع زنان در ایران برای تماشاگر نقل کنند و درانتها هم با مینی بوس نیروی انتظامی به «منکرات» منتقل شوند، در مسیر، مینی بوس در حلقه شادی و سرور مردم، ناشی از صعود تیم ایران به جام جهانی، متوقف و قهرمانان داستان، موفق به فرار می‌شوند!


3. اما بازخوانی (بازبینی) فیلم: در اولین صحنه از فیلم، شاهد اتوبوس یا مینی بوس "ایران" (تماشاگران شاد و سرمست در حال رفتن به استادیوم) هستیم که پیرمردی نگران، خواستار توقف آن می‌شود، تا شاید بتواند دختر فرار کرده‌اش از دانشگاه را در آن بیابد و مانع از رفتن او شود، پیرمرد ناکام می‌ماند و در این قسمت از فیلم، کارگردان، که قبلا اولین ذهنیت خویش را افشا کرده (کسانی خواهان باز ایستادن این مرکب مسرور و زنده و در حال حرکت هستند)، هدف اصلی این علاقه زاید الوصف به حضور در استادیوم، از سوی مردم (پیر و جوان، دختر و پسر) را این مطلب اعلام می‌کند که آنجا می‌توان به عالم و آدم فحش داد و کسی هم با تو کار ندارد، انگار که اگر همین الان زورگیری، سرکوچه فحشی بدهد، (... به چه کسی) از زمین و آسمان مأموران امنیتی رژیم نازل و حال و روز فحش دهنده را سیاه می‌کنند! این است گزارش کاملا واقعی و منصفانه از جامعه ایران.


4. آفساید، فیلمی است سیاه، سیاه‌تر از سیاهه‌های سابق پناهی اما با یک تفاوت اساسی، همه این سیاه نمایی ها در چنان بستر جذاب پر کشش و رنگارنگی ادا می‌شود که تماشاگر را میخ کوب کرده، ضمنا "دهان او را بشدت آب می‌اندازد" در سر تا سر فیلم، قهرمانان داستان بدون هیچ گونه چیزی که بتوان به آن حجاب گفت، ظاهر شده‌اند. کارگردان صرفا سعی کرده صرفا برای حضور هر یک در فیلم، آنهم از نوع مجاز!، بهانه ای پیدا کند، سر یکی را تراشیده، سر یکی کلاه نظامی گذاشته، سر بقیه هم کلاههای دیگری از این قبیل ... . فیلم ریتم بشدت سریعی دارد و از گوشه‌های نشانه شناسانه دقیقی برخوردار است.


5. قسمت مهمی از فیلم ظاهرا احتجاج‌هایی است حکیمانه! و ماهرانه از سوی دختران فوتبال دوست که (حتما) نماینده قاطبه زنان ایرانی هستند! در مقابل سرباز ساده و کوته بین نیروی انتظامی که (احتمالا) نماینده دیدگاه حاکم و نظم موجود سنتی است. اما بشنوید از احتجاج‌ها:

چرا زن ها نباید ورزشگاه بیایند. چرا زنهای ژاپنی می‌توانند ...؟ اگر دختران با پدر و ماردشان بیایند چه ...؟ چرا یکسری دخترانی که جلو چشم خبرنگاران تجمع کرده بودند را از ترس جوسازی در خارج از کشور به ورزشگاه راه دادند ...؟ و چند چرای دیگر که همه یک پاسخ دارد و قصد ندارم در این مختصر، خود را بدانها مشغول کنم، که قصور کلی هم آنست که اینها صرفا رد گم کردن‌هایی است در فیلم، تا شاید کسی نتواند هدف اصلی فیلم را، موضوعی سیاسی بداند و بنامد ... بهرحال سرباز ترک زبان که سعی شده (با تأکید بر ساده لوحی‌اش) تا حد امکان، بار طنز و هجو داستان را بر دوش بکشد، هر جوابی هم بدهد، در خلال ماجرا آنقدر تحقیر و تحمیق شده که دیگر قرار نیست در مورد درستی یا نادرستی و متعصبانه بودنش، قضاوتی انجام دهیم و تماشاگران از همه جا بی خبر بلند بلند به او می‌خندند تا هم با ریشخند خویش، دختران فراری را به اوج قلم رفعت و صداقت و البته مظلومیت برسانند و لابد، سرباز و همفکران او که محیط بشدت آسوده استادیوم را برای یک زن، مخرب و مسموم کننده می‌دانند محکومند و ظالم.


6. در بخش آخر فیلم، پس از یک دوره نسبتا طولانی و ممتد خنده و لذت و خلسه تماشاگر، ناگهان مینی بوس نیروی انتظامی از راه می‌رسد تا با پیاده شدن فرمانده سربازان همه این زیبایی‌ها و معصومیت ها، در بند و اسارت «حاجی» در آیند تا به «منکرات» منتقل شوند. مینی بوس براه می‌افتد اما در میان راه با خیابان های مملو از مردمان شاد و خوشحالی مواجه می‌شود که راه را بند آورده‌اند، رقص و پایکوبی می‌کنند و نقل و شیرینی پخش می‌کنند. برای چه؟ بخاطر صعود تیم‌ ملی ایران به جام جهانی، من چیز دیگری از آن شب به یاد ندارم و حتما حافظه کارگردان محترم، قوی تر از این حرفهاست!

با توقف اجباری مینی‌بوس توسط مردم شاد، دختران هم آزاد و همه در هیاهوی جشن مردم، گم می‌شوند و فرار می‌کنند، حرکات آهسته و تناسب بین سرود «ای ایران ای مرز پر گهر» با حرکات فاتحانه دوربین میان مردم، شاه کار آقای پناهی را رقم می‌زند که چه زیبا دست تماشاگر را به بهانه مسابقه فوتبال گرفت ولی به ناکجاآبادی موهوم هر چیزی جز وضع فعلی می‌کشاند و از کاه کوه می‌سازد و از فوتبال، براندازی!

7. آفساید غیر از همه نشانه‌ها و معناهایش، از بزرگترین شکست‌های سینمای ایران است آنهم به این خاطر که قرار نیست فیلم فارسی باشد و چنین ادعایی هم ندارد. فیلم مدعی سینمای اجتماعی انتقادی و اصیل است اما مملو از آموزه‌های ضد اخلاقی، ای کاش که فیلم فارسی بود تا می‌گفتیم: لعنت بر گیشه که آدمهای دو پا را به چه کارها وا می‌دارد. رفتارها، حرفها و دیالوگ‌ها رکیک، کادرهای خصوصا کلوزآپ بشدت ناهنجار از دختران و حتی معطل کردن هفت هشت دقیقه‌ای تماشاگر در دستشویی‌های کثیف استادیوم ... راستی برای آنکه شهرداری در جمع آوری زباله ها و کثافت ها از سطح شهر وظیفه‌اش را انجام دهد چه راهکار خوبی بلدند، این جماعت از همه جا مانده و رانده: پاشیدن زباله‌ها در خیابانها و بوستانها و اماکن عمومی!

8. نقطه اوج دوم داستان به سر کردن چادر مشکی از سوی یکی از دختران فراری است- دختر همان پیرمردی که اول داستان را رقم زد او را پیدا کرده و دختر دانشجو با چادری که درون کیفش گذاشته بود، به بهترین شکل حجاب می‌کند (رو می‌گیرد) و تسلیم می‌شود. فیلم سعی می‌کند همه تقصیرها را یکجا به گردن «حجاب» بیاندازد و این نامنصفانه ترین مقطع داستان است. با چادر به سر کشیدن دختر خوش آب و رنگ داستان، به ناگاه غمی، سراسر وجودتان را فرا می‌گیرد که تأثیرات مختلف اما هم جهتی دارد. اگر بشدت مذهبی باشید، خجالت می‌کشید، اگر آدم بی تفاوت و معمولی باشید، ناچار آنسوی ماجرا را انتخاب می‌کنید، چون دلتان با آنست و اگر تماشاگر، قبلا علیه حجاب و آموزه‌های سنتی دینی تخریب شده باشد، علاوه بر مخالفت، کینه و نفرت هم به فضائل! او اضافه می شود. این است قدرت فیلم و ما ادراک ماالفیلم؟!

9. در طول فیلم همواره نباید یادتان برود فیلم‌های اعتراضی چند سال گذشته که ناچار بوده برای تخریب چیزی که وجود نداشته، چهره‌های نسبتا تخریب شده موجود را مقابل قرار دهد تا بتواند عنصر واقع گرایی فیلم را فراهم و حواس تماشاگر را از شعار اصلی مورد القاء، منحرف سازد، منظورم همان سیبل‌های سه گانه است: سرباز (که استعاره از نظامی ها است)، روحانی (و حتی جوان مسجدی و بی آلایشی که استعاره از همه مذهبی‌هاست) و بازاری (آنهم از نوع حاجی و متدین)؛ البته در این فیلم خبری از این دو قشر اخیر نیست و تا دلتان بخواهد، می‌توانید به لودگی و مسخرگی و بی عرضگی سربازها بخندید، بر عکس سینمای آمریکا که نظامی‌ها را در اوج قله صلابت، جدیت و عظمت، به شما نشان می‌دهد. البته برای تکمیل تمسخرها، دو لهجه زبانی پر نفوذ در جمهوری اسلامی هم به کمک شما می‌آید: لهجه مشهدی و لهجه آذری، ... سعی نکنید همه اینها را کنار هم بگذارید ... اصلا بدبینی کار خوبی نیست ... سعی کنید در مورد سینما بی رگ باشید!

10. در پایان هم چند نکته _ که حتما القائات شیطان است را متذکر می‌شوم، که گفتن آنها را تنها از باب ادخال سرور فی قلب المؤمن، جایز یافتم والا حتما جدی نیستند: در اولین قاب از تیتراژ فیلم که اسامی عوامل را نمایش می‌دهد، به نحو مرموزی، دو اسم که در بالای صفحه نشسته‌اند حواستان را پرت می‌کند: سیما مبارک «شاهی»، «شایسته ایرانی»! نکته دیگر آنکه فیلم با قراردادن معادل انگلیسی اسامی و عناوین در تیتراژ، اعلام کرده که مثل آثار قبلی کارگردان، باید آنسوی مرزها، به دنبال تماشاگر بگردد و حتما سعی می‌کند ندای خویش را به گوش چند سناتور یا نماینده مجلس عوام در لندن و واشنگتن و پاریس، برساند و آخر اینکه باید تبریک گفت به جامعه خیرین ایران که به عرصه هنری هم وارد شده‌اند، آخر تهیه کننده این فیلم پناهی هم، یک شخص حقیقی است و حتما آدم خیری بوده که حاضر شده دهها میلیون تومان به پای کارگردانی که لااقل به لحاظ تجاری در دو فیلم گذشته‌اش دایره و طلای سرخ کاملا شکست خورده، بریزد. از گفته‌های اخیر کارگردان درباره این فیلم البته در رادیو فردا هم پیداست که امیدی به اکران یا فروش داخلی آن ندارد. خداوند وجود این خیرین فیلم ساز را برای سینمای ایران، حفظ کناد! فکرتان را زیاد مشغول نکنید، اصلا در سینمای ایران، زیاد فکر نکنید.

... آفساید، مدعی یک سینمای اجتماعی آنهم از نوع فمینیستی است؛ اما نه از پس انعکاس وقایع جامعه ایران آمده نه موفق به کسب یا احیای حقی و جایگاهی برای زنان جامعه ما، آخر زنان جامعه ایران، آنطور که پناهی می‌خواهد نیستند؛ پس فیلمی بشدت سیاسی و اعتراضی است ... اما سیاست و مخالفت، چه ربطی دارد به رفتن ایران به جام جهانی؟ آیا این سوءاستفاده از مخاطب، برای تکرار حرف هایی مطرود نیست! آقای پناهی سعی کرده با فرار از یک آفساید جدی، گلی جانانه بزند، اما حیف که به دروازده خودمان!