حکمت و جامعه

وبلاگ سید مجید امامی

ورود تلویزیون در عرصه دین، با استقبال مخاطب مواجه شده است

خبرگزاری فارس در آغاز تیرماه امسال، به مناسبت روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی، مصاحبه ای با سیدمجید امامی با موضوع رسانه دینی صورت داده است.


ورود تلویزیون در عرصه دین، با استقبال مخاطب مواجه شده است

خبرگزاری فارس: مدیر گروه مطالعات دین، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) گفت: رسانه ملی، در مواقعی که وارد عرصه دین شده، مورد استقبال قرار گرفته است. البته این بدین معنا نیست که ورود بی‌نقصی داشته‌ایم، بلکه از علاقه‌مندی جامعه ایران به مضامین دینی حکایت می‌کند.


سید مجید امامی، عضو شورای برنامه‌ریزی شورای فرهنگ عمومی کشور و مدیر گروه مطالعات دین، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) است. وی در گفت‌و‌گو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبری فارس «توانا»، به مناسبت روز تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی به تشریح رابطه دین و رسانه، بیان ویژگی‌های رسانه دینی، وضعیت رسانه ملی در مقایسه با این ویژگی‌ها و موضوعاتی از این قبیل پرداخته است. آنچه می‌خوانید مشروح این گفت‌وگو است.

* دین و رسانه اساساً چه ارتباطی با هم دارند؟

ـ عنوان روز تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی در کشور ما بهانه خوبی است که در آن به مقوله و پیامدهای تعامل دین و رسانه پرداخته شود. مطالعات غربی در خصوص دین و رسانه پنج محور اساسی دارند که معروف‌ترین و قدیمی‌ترین آن، مطالعات جامعه‌شناسی دین است. حوزه دیگر که معروف‌ترین حوزه‌ای است که فعلاً در خصوص دین و رسانه بر روی آن کار می‌شود، حوزه مطالعات فرهنگی است.
رویکرد دیگر، رویکرد فلسفی به دین و رسانه است که تحت عنوان فلسفه رسانه، فلسفه تصویر و فلسفه بازنمایی کار شده است. حوزه چهارم، حوزه تحلیل متن و تحلیل محتوای متون رسانه‌ای دینی است و حوزه پنجم نیز حوزه الهیات ارتباطی است که در غرب مطرح شده و منظورش این است که مبانی ارتباطی و الگوی رسانه‌ای هر دین از منظر الهیات، کلام و هستی‌شناسی آن استخراج شود.

* مطالعه دین و رسانه در ایران چه وضعیتی دارد؟

ـ مطالعه دین و رسانه در ایران معضلات و ابهام‌های نظری و روشی دارد که معمولاً دانشجویان و حتی گاهی اساتید به آن دقت نمی‌کنند. از جمله اینکه معمولاً غربی‌ها از دین در عصر رسانه‌ها صحبت می‌کنند تا رسانه در عصر دینی! از اینکه مطالعات غربی منظورشان از دین، مذهب به معنای مناسک و یکسری رفتارها در کنار سبک زندگی فرد است و نه دین به عنوان کانون الهام‌بخش و جهان‌بینی و جهان‌پدیداری یا مثلاً ابهام دیگر این است که این مطالعات بیشتر در سطح مطالعات فرهنگی متوقف می‌شود. ما فقط مطالعه دین و رسانه را به مطالعه مخاطبان تقلیل دادیم مخصوصاً از دریچه نظریه‌هایی مثل نظریه استفاده و رضامندی.
مطالعات دین و رسانه خیلی فراتر از این است و ما در این حوزه کم‌کاری کرده‌ایم. مخصوصاً که بزرگترین دستگاه فرهنگی که بعد از انقلاب اسلامی در اختیار نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت، خودش یک رسانه‌ای از جنس رسانه‌های نوین است و نداشتن الگو برای اداره دینی این رسانه یک حقیقت مبرهنی است که ما امروز بر آن واقفیم.

* چرا نسبت دین و رسانه مهم است؟

ـ از یک منظر اساساً مطالعه تاریخ ادیان، مطالعه تاریخ رسانه نیز محسوب می‌شود. اینکه معجزه کارکرد رسانه‌ای و ارتباطی هم داشته است و اینکه پیامبران صاحب کتاب از پیامبران بدون کتاب تفکیک می‌شوند و همچنین پیوند وثیق پروتستانتیزم با مسئله چاپ، همه نشانه‌هایی از تعامل عمیق دین و رسانه هستند. بنابراین، نسبت دین و رسانه یک نسبت مفصل تاریخی و هستی‌شناسی است که می‌شود آن را مبدأ بسیاری از تحولات فرهنگی و اجتماعی در طول تاریخ دانست.

* تفاوت دین رسانه‌ای با رسانه دینی چیست؟

ـ ما در مطالعه دین و رسانه حتماً باید مطالعه رسانه دینی را از مطالعه دین رسانه‌ای جدا کنیم. آنچه مشخص است؛ این است که متأثر از رسانه‌های نوین و به خاطر مشخصات پیچیده رسانه‌های جمعی، شاهد تأثیراتی غالباً سلبی و منفی در مناسبات دینی در جوامع بودیم که می‌شود از این به عنوان دین رسانه‌ای نام برد. ویژگی‌های دین رسانه‌ای و اینکه آیا دین رسانه‌ای یک دین تصویری است و دین توحیدی یک دین قلبی و کتبی و شفاهی است، اینها مسائل قابل طرح است اما آنچه مزیت انقلاب اسلامی است، رفتن به سمت الگوهای رسانه دینی است. به ویژه آن‌که ما در پیشینه مذهب تشیّع هم به خوبی از رسانه برای بقا و توسعه شیعه استفاده کردیم و هم تنوع زیادی را در رسانه‌های شیعی شاهد بودیم چون اساساً شیعه یک دین اجتماعی است.

* تعریف شما از رسانه دینی با توجه به شرایط جامعه ما چیست؟

ـ بر اساس اینکه دین را تا چه حد در شئونات و مدیریت اجتماعی و راهبری جامعه مؤثر بدانیم، رسانه دینی می‌تواند تعاریف مختلفی داشته باشد. حداقلی‌ترین تعریف از رسانه دینی آن است که بتواند در دینداری فردی مردم، برای آنها یار باشد، نه بار! اما‌ تعریف حداکثری رسانه دینی آن است که مأخوذ از یک نظام ارتباط دینی با الگوهای هنجاری، جامعه‌شناختی، مخاطب‌شناختی و رسانه‌شناختی دینی باشد. چنین وضعیتی بسیار آرمانی است ولی یک وضعیت میانی نیز مفروض است و آن اینکه رسانه‌ای‌ که بتواند تحقق و ظهور دین را در سبک زندگی مردم و روابط اجتماعی آن‌ها تقویت کند، دینی است. طبعاً در این رویکرد به توسعه اخلاق و فضایل دینی توسط برنامه‌های رسانه تأکید می‌شود.
ضمن اینکه در این تعریف، منظور ما اعم از رسانه‌های سنتی و جمعی است؛ ولی در خصوص رسانه‌های جمعی اگر بخواهیم بدانیم یک رسانه چگونه دینی می‌شود، من با نهایت احتیاط و با حق تحفظ می‌گویم؛ فهم و بسط رسانه جمعی دینی مستلزم این است که ما نسبت اسلام را با مسئله تصویر مشخص کنیم.
معتقدم که چون اصلی‌ترین رسانه جمعی تلویزیون است باید نسبت اسلام با تصویر روشن شود. تعیین این تکلیف در حوزه فلسفی مطالعات دین و رسانه ممکن است.

* نقش هر کدام از رسانه‌های سنتی و مدرن را در انتقال مفاهیم دینی تا چه حد می‌دانید؟

ـ در این خصوص هم رویکرد فرهنگ‌گرای افرادی هم‌چون «پوپر» و نیز نظریه همگرای پروفسور مولانا که در ایران توسط دکتر باهنر مطالعه شده است، پاسخ را داده‌اند. پاسخ نظریه همگرا این است که ما باید مزیت کارکردی رسانه‌های سنتی و مدرن را بشناسیم و این‌ها را در خدمت هم قرار دهیم. حتماً مزیت کارکردی رسانه‌های جدید، ارشاد و آموزش نیست و بیشتر اطلاع‌رسانی و سرگرمی است. ما باید بگوییم دین با سرگرمی و اطلاع‌رسانی چه نسبتی دارد. بعد از اینکه در تعیین این نسبت به یک مدل رسیدیم باید بهره‌هایی که می‌توانیم از دین در سرگرمی و اطلاع‌رسانی بگیریم از طریق رسانه‌های جمعی محقق کنیم. اما نه به این معنا که اینها جایگزین رسانه‌های سنتی مثل منبر و جلسات خانوادگی شوند؛ بلکه به این معنا که رسانه‌های جمعی در یک تعامل معنوی، زمینه را برای ایفای نقش بهتر رسانه‌های سنتی فراهم کنند که آنها بتوانند کارکردهای مزیتی خود یعنی کارکرد ارشادی و آموزشی را محقق کنند.
البته این امر مستلزم آن است که جایگاه مفهوم سرگرمی و اوقات فراغت در تفکر دینی یافته شود. چیزی که مشخص است این است که ما در مفهوم سرگرمی و اوقات فراغت مطالعات قوی نداشته‌ایم. اگر ما الهیات ارتباطی و اجتماعی خود را احیا کنیم، به موضع اسلام نسبت به سرگرمی واقف می‌شویم. واقعاً «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ» به چه معناست؟ یعنی وقتی گفته می‌شود؛ چون کاری را تمام کردی، بلافاصله کار بعدی را با جدیت شروع کن، بین دو عملی که ما انجام می‌دهیم؛ آیا فرصتی برای هدر رفتن یا تفریح وجود دارد؟ یا نه به نظر اسلام هر عملی که ما انجام می‌دهیم، اصیل و در زندگی دارای جایگاه است؟ این آیه دنیایی از مفاهیم را می‌تواند در خصوص هستی‌شناسی سرگرمی در اسلام به ما بدهد. سرگرمی در نظام اجتماعی غرب دارای یک جایگاه کاملاً تثبیت شده است و ما نیز متأثر از غرب‌زدگی‌مان کاملاً آن‌ را پذیرفتیم. البته در زندگی سنتی ما الگوهایی برای تفریحات سالم و اوقات فراغت بوده است که اگر هم دینی باشد اکنون قابلیت تحقق ندارد. اسلام زمان را به عنوان یک امانت الهی به شدت مورد تأکید قرار داده است. هیچ دینی را شما نمی‌بینید که به اندازه اسلام به برنامه‌ریزی زمانی نه به معنای نظم مکانیکی بلکه به معنای نظم ارگانیکی آن بها داده باشد. اینچنین دینی برداشت متفاوت با برداشت رایج از سرگرمی و اوقات فراغت دارد.

* وضعیت رسانه ملی کشورمان را در مقایسه با شاخص‌های رسانه دینی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ـ اساساً اصلی‌ترین کارکرد تلویزیون «سرگرمی» است. ما تا نتوانیم نسبت بین سرگرمی و انتقال پیام‌های دینی را تمام کنیم و این را به تهیه کننده و کارگردان بفهمانیم، راه به جایی نمی‌بریم. هنوز یک روند مدیریت پیام در تلویزیون ما وجود ‌ندارد که بگوییم می‌خواهیم این پیام‌ها را ولو در قالب سرگرمی منتقل کنیم.
تلویزیون در ایران، در مواقعی که وارد دین و موضوعات آن شده، از طرف مردم مورد استقبال قرار گرفته است. این بدین معنا نیست که این ورود خوبی بوده است، بلکه به این معناست که جامعه ایران به شدت به مضامین دینی علاقه‌مند است. ظاهر امر نشان‌ می‌دهد که در کل ما مخصوصاً در قشر جوان به سمت یک دین هویتی می‌رویم تا یک دین فرهنگی. در واقع جوانان ما هویت دینی عمیقی دارند، ولی در فرهنگ دینداری و سبک زندگی دینی‌ خود، دچار چالش‌ها و آسیب‌هایی هستند. آنچه مشخص است این است که تلویزیون در ایران در آموزش و ترویج زندگی دینی توفیقی نداشته است اما به این معنا نیست که در تعمیق هویت دینی نقش نداشته است.

* نقش مسؤولان رسانه‌‌ای را در خنثی‌کردن تهاجم فرهنگی شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ـ‌ یکی از مظاهر اینکه ما رسانه دینی نداریم، این است که ما هنوز نمی‌دانیم تا چه میزان امکان قرار دادن کالاهای بصری، کالاهای مکتوب وشفاهی در سبد مصرف رسانه‌ای مردم وجود دارد؟ این بی‌درایتی ما در اینکه فکر کردیم رقابت با ماهواره این است که با استفاده از مزیت ماهواره و با شاخص‌های ماهواره با آن رقابت کنیم،‌ خود یکی از مظاهر ضعف مدیریت رسانه در ایران است. ما مصرف بصری مردم را افزایش داده‌ایم.
ما در جامعه‌ای به‌سر‌می‌بریم که مردم بیش از 3 ساعت در روز تلویزیون تماشا می‌کنند. نخستین گزینه‌ای که در اوقات فراغت به ذهن خانواده می‌رسد؛ تماشای تلویزیون است. ما مصرف رسانه‌ای را به سمت دیدن سریال‌های خانوادگی سوق داده‌ایم. اگر شبکه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای، بر سریال‌های کره‌ای تکیه نمی‌کردند، هرگز نمی‌توانستند این حجم از مخاطب را در ایران پیدا کنند، چرا که تلویزیون ما ذائقه را به سمت سریال‌های کره‌ای برده است.
نمی‌گویم نباید سریال‌های کره‌ای را پخش می‌کردیم، منظورم این است که چه مهندسی و نقشه راهی برای مدیریت رسانه‌مان داریم که اگر مثلاً یک روز ذائقه‌ها به سوی سریال‌های کره‌ای سوق داده‌ شد، برای فردا و پس‌فردای آن هم برنامه داشته باشیم تا رسانه‌ای ‌خارجی نتواند از این خلأ استفاده کند.

* آیا رسانه ما نیز باید در جهت مخاطب‌محوری و کاستن از مخاطبان ماهواره و افزایش مخاطبان خود گام بردارد؟ آیا این کار، خطر قرار گرفتن در دام رسانه‌های غربی و عرضه ابتذال با دور کم‌تر را به همراه ندارد؟

ـ مزیت رسانه دینی، مزیت ماهواره نیست. مزیت ماهواره استفاده از جذابیت جنسی است. به فرض که ما هم از این جذابیت جنسی استفاده کردیم و کسی هم واکنش نشان نداد. مگر می‌توانیم به اندازه ماهواره از این جذابیت استفاده کنیم؟ نمی‌توانیم. پس همواره ما عقب هستیم و او جلوتر از ماست. ما باید مزیت رقابتی خودمان را پیدا کنیم.
مزیت رقابتی رسانه‌ها در ایران را می‌توان خانواده‌گرایی آنها و امکان بازنمایی ارزش‌های اصیل بومی دانست. مشکل ماهواره‌ها این است که نمی‌توانند به نزدیک‌ترین فاصله با مخاطب ایرانی خود برسند ولی ما که در نزدیک‌ترین فاصله قرار داریم، چرا از مزیت رقابتی خود استفاده نمی‌کنیم؟
ما درون فرهنگ مخاطب‌مان زندگی می‌کنیم، ما با زبان مخاطبمان می‌توانیم کار کنیم و نقاط قوت مخاطبمان را می‌دانیم. ما باید مزیت رقابتی‌مان را عوض کنیم؛ نباید شاخص‌های صدا و سیمای ما همان شاخص‌هایی باشد که باعث توفیق ماهواره شده است.

* یکی از راه‌های مدیریت صحیح مصرف رسانه‌ای، بالابردن سواد رسانه‌ای مخاطبان است. وضعیت این نوع سواد در ایران چگونه است؟

ـ یکی دیگر از نمونه‌های اینکه ما الگوی جامعی برای رسانه‌ها در جمهوری اسلامی نداشتیم، هر چند توانستیم آنها را اداره کنیم و حتی کارآمد هم اداره کنیم، این است که ما در کنار توسعه رسانه‌ها در ایران به توسعه سواد رسانه‌ای بر اساس اقتضائات ایران و جنس رسانه‌مان نپرداختیم. در حال حاضر به این مقوله در کشور ما رویکردی بومی وجود ندارد و مطالعات نشان می‌دهد که در ایران، اساساً فرهنگ نقد و مواجهه منتقدانه مخاطبان با برنامه‌های تلویزیونی در حداقل است.
واقعیت این است که شاخص‌های سواد رسانه‌ای ـ که می‌تواند اندازه برنامه‌های بهینه برای هر شخصی را تبیین کند ـ در کشور ما بسیار کم است و به نظر می‌آید؛ نخستین جایی که وظیفه تحقق این سواد رسانه‌ای را دارد؛ خود خانواده است و باید کوشید تا خانواده‌ها در این زمینه توانمند شوند.